امروز شنبه 3 آبان 1393

عطر سیب - کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمان

کودکان و نوجوانان نقش آفرین در حماسه ی عاشورا

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

 

مقاله

عنوان:

کودکان و نوجوانان نقش آفرین در حماسه عاشورا

نویسنده:

فاطمه جعفرزاده – کارشناس مسئول فرهنگی استان کرمان

مرداد ماه 88

مربوط به مسابقه مقاله نویسی معاونت فرهنگی (جشنواره بین المللی قصه گویی)

به نام آن که زیبایی را در هستی آفرید

مقدمه:

خداوند انسان را با هدفی والا و ویژگیهایی منحصر به فرد آفرید. برای هستی از ابتدا تا انتها برنامه ای تدوین کرد و به انسان عقل و اختیار بخشید. پیامبران را برای راهنمایی، هدایت و به نوعی تربیت انسانها مبعوث کرد و رسالت آدم در زمین آغاز شد. خداوند اولین قصه گوی هستی بود قصه ی انسان را برای آدم گفت و وقتی به حسین (ع) رسید، او غمگین شد و گریست. قصه گو نقطه ی اوج و عطف آفرینش را عاشورا قرار داد و در آن همه ی جلوه های زندگی انسانی را در ترکیبی بی نظیر به نمایش گذاشت.

یکی از عاشوار پژوهان بزرگ و معاصر کشورمان، دکتر محمدرضا سنگری است که آثار ارجمندی را در این حوزه فراهم کرده است. ایشان در تعبیری زیبا می فرمایند: «در کربلا از همه ی گروههای سنی نماینده ای حضور دارد طفل یک روزه و شش ماهه، کودک سه ساله و چهار ساله و ....، نوجوان دوازده ساله و ....، جوان بیست ساله و .....، میانسال و پیرمرد هشتاد ساله .» و در عبارت دیگری با الهام از فرمایش اندیشمندانه و عمیق حضرت زینب (س) که : «جز زیبایی ندیدم» ، می گویند: «کربلا زیباترین تابلویی است که خداوند بر بوم هستی نقاشی کرده است.»

این مقاله با موضوع: کودکان و نوجوانان نقش آفرین در حماسه ی کربلا نگاشته می شود و در مجال کوتاه این سخن به حضور این دسته از یاران و همراهان اباعبدالله الحسین (ع) در کربلا، توجه می شود.

آنچه بانوی صبور کربلا به عنوان زیبایی از آن یاد می کنند، عشق و اشتیاق حسین (ع) به جلب رضایت خداوند و ارادت خالصانه ی یارانِ ایشان و بذل تمام هستی در این میدانگاه است.

قبل از ورود به بحث اصلی و اینکه کدام کودکان و نوجوانان در کربلا حضور داشته اند و کدام نقش آفرین بوده اند ، بهتر است در اصل و نفسِ حماسه تأملی داشته باشیم و اینکه حضور این گروههای سنی در چنین صحنه ها و حوادثی می تواند متاثر از چه پیشینه ویژگیها و شرایطی باشد. ما با یک اتفاق مواجه نیستیم که کودکان به ناگزیر در متن آن قرار گرفته باشند. عاشورا نقطه ی اوج قصه ی آفرینش است و طبق شواهد و سندهای معتبر تاریخی، خداوند این خبر را به تمام پیامبران داده و کربلا نیز سرزمینی متفاوت بوده که بسیاری از بزرگان، قبل از واقعه ی عاشورا در آن توقف و تأمل داشته اند.

خداوند در ابتدای خلقت دعا یا کلماتی را به حضرت آدم آموخت و او آن را زمزمه کرد همراه با جبرئیل:

یا حَمیدُ بِحَقِّ محمد، یا عالِیُ بِحَقِّ علی، یا فاطِرُ بِحَقِّ فاطِمه، یا مُحسِنُ بِحَقِّ الحَسَنِ و الحسین وَ مِنکَ الاِحسان. [1]

در منابع دیگر با کمی تفاوت در پایان آمده است: یا محسن بحق الحسن و یا قدیم الاحسان بحق الحسین.

آدم دعا را زمزمه کرد و به جبرئیل فرمود در ذکر پنجم، دلم شکست و اشکم روان شد. مرثیه ی حسین (ع) برایش روایت شد و او اولین کسی بود که در مصیبت حسین بن علی (ع) اشک ریخت.

در گذر تاریخ وقایع زیادی رخ داد و آرام آرام زمینه ها برای وقوع این حادثه مهیا گردید. هر چند که اهالی کوفه دوازده هزار نامه برای امام حسین (ع) نوشتند و ایشان را برای سامان دهی به امورشان به مدد طلبیدند، امام آگاه بودند که با ورود به سرزمین آنها چه پیش خواهد آمد. معاویه از دنیا رفته بود و حاکم مدینه مأموریت یافته بود که از امام برای یزید بیعت بگیرد. امام برای پرهیز از پذیرش حاکمیت چنین فرد ناصالحی ، صلاح را در ترک مدینه و حرکت به مکه دیدند.

هشتم ذی الحجه بود و امام و یاران در طواف خانه ی خدا، که به ناگاه یاران را از حلقه ی طواف به بیرون فراخواندند و به شتاب از مکه خارج شدند و فرمودند: «شمشیرها و خنجرهایی را دیدم که زیرا حرامها پنهان کرده بودند تا ما را به قتل برسانند و صلاح نبود حرمت حرم الهی شکسته شود.» [2]

با این اوصاف ، سؤالی را طرح می کنیم و در ادامه ی سخن به جستجوی پاسخ آن می پردازیم:

* علت همراه کردن زنان، دختران، کودکان و نوجوانان با این کاروان از سوی امام چه بود؟ *

ویژگیهای کودکان و نوجوانان حاضر در کربلا

1- برخورداری از تربیت و پرورش ویژه:

مکتب ارجمند اسلام به امر تربیت و تعالی روحی انسان نگاه ویژه ای دارد. توجه به ظرائف انتخاب همسر، رعایتهای دوران جنینی، دوره های مختلف کودکی و مراحل شکل گیری شخصیت انسان نشانگر این حقیقت است. امام حسین (ع) که در صدر این کارون خط مشی امر به معروف ، نهی از منکر و ایستادگی بر سر حرف حق را تعیین می کنند، در بستر تربیتی منحصر به فردی کودکی خود را گذرانده اند. مروری فهرست وار بر عوامل تأثیر گذار در تعالی شخصیتی ایشان در کودکی ، می تواند روشنگر باشد.

* زندگی در آغوش پیامبر اکرم (ص) ، بهره مندی از کلام، روح بلند و سیره و روش ایشان.

* مشاهده ی نحوه ی حضور پیامبر و پدر در اجتماع، مسجد و در مواجهه با وقایع مختلف مثل جریان مباهله.

* برخورداری از عاطفه ی بی نظیر در خانه از جانب پیامبر، حضرت مولا و بانوی دو عالم.

* بهره مندی از تعالیم آسمانی در لحظه لحظه ی زندگی و معصوم بودن امام در کنار بهره مندی از این تعالیم اصل مهمی است.

* تقویت روح گذشت و ایثار در مواردی مثل روزه داری به مدت سه روز و بخشیدن غذا طبق آیات سوره ی انسان [3]

* پرورش روحیه ی صبر و ایستادگی در مشاهده ی مستقیم وقایعی چون رحلت پیامبر، وفات معصومانه و زود هنگام مادر، شهادت برادر و پدر و ....

امام خود نیز کودکی ویژه ای را گذرانده اند و این کودکی به نوعی منحصر به فرد است و با برخورداری از معصومیت و منبع وحی، انسانی بی نظیر هستند که تمام هستی خویش را در گرو عشق خداوند می گذارند اکنون کودکان در پناه ایشان به سفر آمده اند.

«در کربلا حدود 31 کودک و نوجوان حضور داشتند که اکثر آنان و به ویژه بیشترین شهیدان نوجوان، وابسته به بنی هاشم بودند»[4] در خاندان بنی هاشم و اهلبیت پیامبر «ص» تربیت فرزندان با ظرائف بسیار همراه بود:

- محبت بین والدین و فرزندان تأثیری شگرف در پذیرش ارزشها داشت.

- والدین افرادی شاخص، آگاه ، شجاع، صادق و از نخبگان و برجستگان جامعه بودند.

- عبادت و ارتباطات معنوی و پرورش روح ایثار در این خاندان عملی و اجرایی و عینی بود نه شعاری و در حد تئوری.

پس این کودکان و نوجوانان آگاه از هدف، ارزشها و مشتاق ایثار بودند. کودکانی که آموخته بودند: به نیکی نمی رسند مگر آنکه از آنچه برایشان محبوب و دوست داشتنی است، انفاق کنند. [5]

2- مشاهده ی وقایع طول سفر:

وقتی گروهی با یکدیگر همراه و همسفر می شوند، همراهان را دقیق تر می شناسند. کاروانیان در طول سفر شاهد عزم و همت امام برای دفاع از حریم ولایت و فرهنگ آسمانی قرآن هستند و از سویی تلاش ایشان برای آگاه ساختن دشمن از حقایق را شاهدند و اینکه امام در تمام لحظات از آغازِ جنگ پرهیز دارند؛ اما دفاع را واجب می دانند. اتمام حجت با دشمنان، محبت به سپاه حُربن یزید ریاحی [6] ، سخنرانی در منازل مختلف، همه در جان کاروانیان نفوذ و تأثیر دارند.

3- تأثیر پذیری از روح آسمانی و محبت امام:

کاروانیان و به ویژه کودکان و نوجوانان شاهد عبادتها، خلوص و دل پاک و مهربان امام هستند و هر لحظه شیفته تر خود را با امام یکی می دانند و این روح محبت ، آنان را مرید آن وجود نازنین می سازد و در آنان باورِ عمیقی را تقویت می کند. اینکه دنیا محل گذر و بهشت جاودان، منزلگاه شهیدان و مدافعان دین است.

اسلام و کلیه ادیان آسمانی به فطرت انسان توجه دارند. علم روانشناسی نیز با عنایت به فطرت به دریافتهایی رسیده است. امام حسین (ع) نیز به فطرت و عواطف انسانی و تعالیم آسمانی تمسک جستند و روح و جان کودکان را تعالی بخشیدند.

رهبر فرزانه ی انقلاب امام خمینی (ره) با الهام از تعالیم قرآن و اهلبیت (ع) در جمله ای ماندگار فرمودند: «کودکان به ملکوت نزدیکترند». امام حسین (ع) نه خود اهل زمین است و نه آرمان او زمینی است او با ملکوت در ارتباط است و به یاد می آورد که پیامبر (ص) فرمودند: خداوند مقدر کرده است حسین (ع) را در کربلا شهید و فرزندانش را اسیر ببیند او در زمین درنگی کوتاه دارد تا به انسان بفهماند کمال در تسلیم شدن به فرمان الهی است و خداوند در ملکوت تمام این صحنه ها را می بیند و شما را تحسین می کند دل کودکان نیز به این ملکوت متعالی نزدیک است و آرمانهای آن را با دل خویش ادراک می کنند.

نکته ی دیگر اینکه کودکان بسیار تأثیر پذیرند و از راه مشاهده می آموزند. کودک از طریق عمل و رفتار، می آموزد نه موعظه و پند و سخنِ تنها هر چند که اولیاء خدا ، عموم انسانها را از راه عمل و رفتار خویش به راه خوانده اند.

کوُنُوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیرِ اَلسِنَتِکُم . مردم را به غیر زبان (با عمل) راهنمایی و به سوی خدا دعوت کنید.

کودکانِ همسفر امام، در دوران معاشرت با اهلبیت (ع) ، از آنان، روح آزادگی ، ایثار و شهادت را آموخته اند. زمان شکل گیری شخصیت، کودکی است و باورها در نوجوانی به ثبات می رسند. شخصیت انسان در کودکی شکل می گیرد. کودکی که در پرتو فرهنگ متعالی امام حسین (ع) کودکی را گذرانده و به نوجوانی رسیده است، آماده ی حضور در متن چنین حماسه ای است. این حضور و اتصال، باورهای آسمانی را در آنان به تعالی رساند. ضمن آنکه انسان ها و آن هم انسانهای خاص، قابلیتهایی دارند که وقتی در متن یک ماجرای خاص واقع می شوند، به توان و همتی والا می رسند.

برخی از کودکان و نوجوانانی که در کربلا حضور داشتند:

در میان حاضران در کاروان امام حسین (ع) به نام این کودکان و نوجوانان برمی خوریم که به شهادت رسیده اند: [7]

1- عبدالله بن الحسین (علی اصغر)

سن یک تا سه روزه

فرزند امام که با تیر حرمله شهید شد

2- عبدالله رضیع

سن شش ماه تا یک سال

فرزند امام که با تیر حرمله شهید شد

3- قاسم بن الحسن

سن 14 تا 15 ساله

فرزند امام حسن مجتبی (ع) شهادت در میدان نبرد

4- عبدالله بن حسن

سن 11 ساله

فرزند امام حسن مجتبی (ع) شهادت روی سینه امام در قتلگاه

5- محمد بن ابی سعید بن عقیل

سن 7 ساله

فرزند ابوسعید ملقب به احول از شهدای کربلا

6- عبدالله بن مسلم بن عقیل

سن 14 ساله

فرزند مسلم بن عقیل پسر عموی امام

7- محمد بن مسلم بن عقیل

سن 13 ساله

فرزند مسلم بن عقیل پسر عموی امام

8- محمد بن مسلم بن عقیل

سن 10 ساله

فرزند مسلم بن عقیل پسر عموی امام

9- ابراهیم بن مسلم بن عقیل

سن 9 ساله

فرزند مسلم بن عقیل پسر عموی امام

10- عمر و بن جناوه انصاری

سن 11 ساله

فرزند جنادة بن کعب انصاری خزرجی از شهدای کربلا و صحابه پیامبر (ص)

11- خلف (عبدالله) بن مسلم بن عوسجه

سن 12 ساله

فرزند مسلم بن عوسجه از شهدای کربلا

12- ابوبکر بن حسن بن علی بن ابی طالب

سن 15 تا 16 ساله

فرزند امام حسن مجتبی (ع)

کودکان و نوجوانان دیگری در کربلا حضور داشتند اند که در آن زمان به شهادت نرسیده اند ولی برخی در حوادث بعدی شهید شده اند و برخی در سالهای متمادی نقش انتشار و ابلاغ پیام عاشورا را به عهده داشته اند:

1- حضرت سکینه (س)

سن 11 تا 13 ساله

دختر امام حسین (ع) و حضرت رباب (س)

2- حضرت رقیه (س)

سن 3 ساله

دختر امام حسین (ع)

3- حمیده

سن 9 ساله

دختر مسلم بن عقیل

4- فاطمه

سن 10 ساله

دختر امام حسین (ع)

5- حسنِ مُثَنّی

سن 17 ساله

فرزند امام مجتبی (ع) که پس از عاشورا به شهادت رسید

6- امام محمد باقر (ع)

سن 4-5 ساله

فرزند امام سجاد (ع)

در این مجال به برخی از کودکان و نوجوانانِ نقش آفرین می پردازیم و حضور آنان را در این حماسه ی بی نظیر مورد تأمل قرار می دهیم. گفتگو درباره ی همه ی حاضران فرصتی وسیعتر می طلبد.

1- عمر و بن جُناده انصاری:

این نوجوان تنها یازده سال داشت. در آغوش خانواده ای رشد یافت که به سلامت و صلابت شهره بودند. پدرش از اصحاب وفادار حضرت رسول (ص) و از یاران مولا علی (ع) در صفین بود. زندگی این خانواده در خدمت به اهلبیت (ع) گذشته بود. والدین عُمرو، همراه ابا عبدالله الحسین (ع) راهی کربلا شدند و در تمام فراز و نشیبها ایشان را همراهی کردند. این نوجوان مثل دیگر همراهان شاهد وقایع و رخدادهای سفر در منازل مختلف از مدینه تا کربلا بود. پدر او در اولین حملات دشمن به شهادت رسید. او با اذن و رضایت مادر لباس رزم پوشید و نزد امام آمد تا اجازه ی حضور در میدان بگیرد. امام فرمودند: پدر تو در حمله ی اول شهید شده و مادرت آزرده است او را تنها مگذار عمر و بن جناده به امام عرض کرد که مادرم به این حضور راضی است.

یکی از ویژگیهای منحصر به فرد این شهید نوجوان، رجزی است که هنگام حضور در مقابل دشمن خواند و جز خوانی عاملی بود که به تقویت روحیه ی مبارزان و تضعیف دشمن منجر می شد و به نوعی معرفی رزم آوران به دوست و دشمن بود. عمر و بن جناده برخلاف بسیاری که در رجزشان به معرفی خویش می پرداختند درباره ی خودش سخنی نگفت و امام و مولایش را ستود این رجز با لحنی حماسی و با وزنِ عروضیِ شور انگیزی بیان شد:

اَمیری حُسینُ وَ نِعمَ الأمیر سُرورُ فُؤادِ البَشیر النَّذیر

عَلیَّ و فاطمةُُ والدَِهُ فَهَل تَعلَمُونَ لَهُ مِن نَظیر

لَهُ طَلعَةُ مِثلُ شمسُ الضَّحی لَهُ غُرَّةُ مِثلُ بدرِ المُنیر

- فرمانده من حسین است و چه خوب فرماندهی. او امام سرور آفرین و آرامش بخش قلب پیامبر (ص) بود.

- پدر و مادرش علی و فاطمه اند پرورده ی دامان آنهاست. آیا او را همتا و همانند می شناسید؟

- سیمای شکفته ی او به آفتاب می ماند و پیشانی فراخ و بلندش به ماهتاب

بیان چنین کلام محکم و شگفتی از زبان یک نوجوان، متأثر از ارتباط با نیکان، تربیت و باور قلبی است. میدان نبرد عرصه ی عینی مواجهه با دشمن و خطر است. شب شعر و میدان بازی با کلمات نیست که هر کس زیباتر سخن بگوید بیشتر تحسین شود. هر چند که این شعر و رجز در نگاه ملکوتی امام و در عرش الهی تحسین خدا و ملائک را برانگیخته است و برخاسته از ادب گوینده است. رجز حماسی و شکوهمند عمر و بن جناده با آهنگ و وزنی حماسی بیان شد که فردوسی نیز در شاهنامه از همین وزن عروضی بهره برده است.

فَعُولُن فَعُولُن فَعُولُن فَعَل امیری حسین و نعم الامیر

دکتر محمدرضا سنگری در جلد دوم کتاب آینه داران آفتاب که به معرفی شهیدان کربلا اختصاص دارد، درباره ی این نوجوان نوشته است: «هیچکس این همه زیبا رجز نخواند. این رجز شورانگیز همه را به جستجو در حافظه ها کشاند در هیچ یادی نتراوید که پیش از این، چنین رجزی شنیده باشد. همه در نخستین لحظه ی نبرد، در هنگامه ی رجز خوانی، خود را می ستودند؛ گذشته ها و افتخارات و نبردهای خویش را فرایاد فراموشکاران می آوردند؛ اما عَمرو از گذشته نسرود، حال را، امام را «تمامی خود» را سرود: ای صف کشیدگان رویاروی خورشید! من از آفتاب دفاع می کنم.»

و در ادامه در صفحه ی 761 آورده اند: «کم کم رجز فرزند جناده خاموش می شد چکاچک شمشیرها و ازدحام غبار و سوار، نشانه ی پایان صحنه بود. مادر بر پنجه ها ایستاد امام تیزتر نگریست و یاران چشمان تشنه را به سوی آن غبار پرواز دادند. ناگهان .... همه ی آسمان را، رقص سری خونین پوشاند. دشمن سر را به اردوگاه امام پرتاب کرد ..... سرپیش پای مادر چرخی زد و چشم در چشم ملتهب مادر خندید ..... بوسه ای بر پیشانی فرزند نشاند آن گاه سر را فرا دست آورد . فراز سر چرخاند و به سمت دشمن پرتاب کرد و با فریادی که تا دوردست افق پر می کشید، سرود: - ما چیزی را که در راه دوست داده ایم پس نمی گیریم.»

نگارنده ی این مقاله در مطلب کوتاهی به معرفی منظومة ظهر روز دهم، اثر قیصر امین پور پرداخت که تابستان 88 چاپ شد. [8]

بخشی از این مقاله چنین است.

«امین پور در این منظومه ی درخشان، با ایجاد حس تعلیق، قصه ای زیبا را روایت می کند و با زبان نافذ شعر و باور راسخ نسبت به موضوع، خواننده را مجذوب خویش می سازد. هر چه در مسیر شعر جلوتر می رویم، هیجان بیشتری در دلمان می ریزد و قصه در اوج به پایان می رسد اوجی که عمر و بن جناده بر آن ایستاده است.

شاعر با زمان حال آغاز می کند: - روز عاشورا است / کربلا غوغاست این که عاشورا زنده و جاری است و بخشی از زمانهای فرسوده ی تاریخ نیست و آن گاه، ما را به آن روز می برد: - کربلا آن روز غوغا بود / عشق تنها بود پس از توصیف فضا و مکان ماجرا و ترسیم صحنه ها، تارهای دل را به ارتعاش در می آورد، با طرح سؤال و ایجاد ایهامی شاعرانه که ، در جستجوی شخصیت مورد نظر به میدان برویم و او را شناسایی کنیم: - شور محشر بود / نوبت یک یار دیگر بود / باز میدان از خودش پرسید: نوبت جولان اسب کیست؟ - چند قدمی دورتر در منظومه ی درخشانِ شعر، به سیاره ای نورس برمی خوریم:

- بازه سیاره ای دیگر / از مدار روشن منظومه بیرون جست / کودکی از خیمه بیرون جست/ کودکی شور خدا در سر / با صدایی گرم و روشن / گفت: اینک من/ یاوری دیگر / آسمان مات و زمین حیران / چشمها از یکدیگر پرسان: کودک و میدان؟ - شاعر فرجام این دلاور را چه بهاری خبر می دهد: - این زمان او را / در میان لاله های سرخ باید جُست / از میان خون پاک او در آن میدان / باغی از گل رُست و شعر در زمان حال به پایان می رسد تا یادمان نرود که عاشورا در روح زندگیمان جریان دارد: - روز عاشوراست / باغ گل لب تشنه و تنهاست / عشق اما همچنان با ماست-»

نکته : نقل و بیان قصه ی شکوهمند زندگی این نوجوان برای همسالان او، زمینه ی همذات پنداری را ایجاد کرده، روح ایثار و غیرت را تقویت می نماید. شناخت مربی و درک او از شخصیت و جایگاه حماسی او، لحنی تأثیر گذار به قصه گویی می بخشد.

* اینجا مصداق درک کودکان از ارزشهای آسمانی و نزدیکی آنها به ملکوت و تأثیر تربیت صحیح را می بینیم. طبیعی است که چنین حضور شکوهمندی رخنه در سپاه دشمن می اندازد و در حالیکه نیروهای مقابل از لحاظ سن و قدرت بدنی بالاترند در مواجهه با یک نوجوان از سپاه امام متزلزل می شوند و در نبرد رویارو ، چند نفر از آنان توسط او به هلاکت می رسند. تاریخ همیشه این حرکت بی نظیر را به خاطر خواهد داشت که در این سوی میدان چه درک و باور عمیقی یاریگر مبارزان است.

2- قاسم بن الحسن:

این یاور وفادار امام، فرزند امام حسن مجتبی (ع) بود که سن او را بین 14 تا 15 سال ذکر کرده اند. در زمان شهادت پدر، سه ساله بود و در سایه سار محبت امام حسین (ع) رشد یافت و با منش و باورهای امام آشنا بود. وقتی امام حسین (ع) با خبر شدند که ولید بن عقبه، والی مدینه از سوی یزید مأموریت یافته است تا از ایشان بیعت بگیرد، شبانه به دارالاماره ی مدینه رفتند تا با ولید اتمام حجت کنند و از او بخواهند روز روشن و در حضور مردم تقاضایش را مطرح کند. در این زمان نوزده تن از نوجوانان و جوانان دلیر بنی هاشم، بیرون دارالاماره مراقب حال امام بودند و قاسم یکی از آنها بود. وقتی مروان و ولید در گفتگو با امام، صدایشان را بالا بردند، جوانان پیش آمدند و از جان مرادشان دفاع کردند و عهد بستند که امام را تنها نگذارند.

قاسم نوجوان همراه و همسفر امام شد. یکی از وجوه بارز خلق و خوی این دلاور آن است که پس از همراهی با عمو و مشاهدة وقایع طول مسیر، به مرحله ای از شور و شعور می رسد که در گفتگویی شگفت با مولایش حسین (ع) سخنی جاودان بر زبان می آورد. او از نیرنگ دشمن با خبر می شود، در طول مسیر خبر شهادت مسلم بن عقیل ، هانی بن عُروه و قیس بن مُسَهَّر صیداوی را می شنود، برخورد امام با سپاه حربن یزید ریاحی را در منزل شُراف می بیند و به کربلا می رسند قاسم شاهد است که دشمنان چگونه راه آب را به روی سپاه امام و زنان و کودکان بسته اند و شمشیرها را برای مبارزه با امام از نیام برآورده اند.

او آرام آرام باوری عمیق تر نسبت به راه و هدفی که در پیش گرفته اند پیدا کرده و با عمویش حسین (ع) باب سخن را باز می کند.

قاسم از عمو می پرسد: «اینکه با همراهان اتمام حجت کردید و گفتید هرکس با من بماند، فردا کشته خواهد شد، آیا من نیز کشته می شوم؟»

امام در پاسخ می فرمایند: «مرگ در نظر تو چگونه است؟» و قاسم نوجوان، شاعرانه و با درکی آسمانی می گوید:

«... اَحُلی مِنَ العَسَل مرگ در نزد من از عسل شیرین تر است»

دکتر سنگری در آینه داران آفتاب ج 2 ص 1221 در این باره نوشته اند:

«چه پاسخ شیرینی ! چه جواب دلپذیری ! از شیرین دهنان همین پاسخ سزاوار است. تو از کام شرنگ خورده ی پدر اینهمه حلاوت یافته ای. این شیوه ی شیرین را از او آموخته ای. همه شگفت زده و از سر تحسین نگاهت می کنند. بر همه ی لبان، آفرین می نشیند منتظر مانده ای که عمو چه بگوید. سیمایش روشن و متبسم است؛ اما آن سوی آن حزنی پیداست. آرام می گوید:

- عمو فدایت، عبدالله کوچک من نیز شهید خواهد شد می دانی وقتی به شیرخوار رحم نمی کنند، وقتی کودکی را که هنوز جز لبخندی و اشکی نمی شناسد، قساوتمندانه می کشند، با تو چه خواهند کرد.

قاسم! امام نگفت که تو را شهید می کنند؛ از علی اصغر گفت تا همه چیز روشن تر باشد. »

* نفش آفرینی نوجوانی با این باور در کربلا، فقط در این سوی میدان نیست که به امام و نیروهای اندک باقیمانده و زنان و کودکان ، روحیه و انرژی ببخشد، بلکه بر تن سپاهیان دشمن لرزه می اندازد. اصل مطلب همین ایجاد رخنه و آشفتگی در سپاه دشمن است. یکی از اساسی ترین تفاوتهای سپاه امام با لشکر دشمن در همین حضور مؤثر و زنده ی یاران و همراهان است.

در میان دشمنان چنین باورهایی وجود ندارد که افراد را با جان و دل به میدان مبارزه بیاورد. سربازان دشمن یا به طمع مال دنیا و یا از سر ترس و تهدید به میدان آمده اند و حتی در مقابل چنین نوجوانی توان از کف می دهند و به همین دلیل است که یاران نو خاسته ی امام، هم نوخاسته ی امام هم رجزهایی شورانگیز و دشمن شکن می خوانند و هم در نبردها قبل از شهادت، تعداد زیادی از سربازان کهن دشمن را به خاک می اندازند.

رجز قاسم بن الحسن (ع) اینگونه آغاز می شود:

ان تنکرونی فانا ابن الحسن سبط النبی المصطفی المؤتمن

اگر مرا نمی شناسید، من فرزند حسن مجتبی هستم؛ نواده ی پیامبر برگزیده و امین پروردگار .... این حسین (ع) است که چونان اسیر، در بند شماست.

چگونه ممکن است یک نوجوان چنان درکی از جایگاه شهید پیدا کند که شهادت را شیرین تر از عسل بداند؟ این شعر نیست و شعر هست. در پایان سوره ی شعرا آمده است که شاعران در هر وادی سیر می کنند و چیزی را می گویند که به آن عمل نمی کنند.

اِلاّ اَلذَّینَ امَنُوا وَ عَمِلوُ الصّالحِاتِ مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند و شعر شیرین شهادت قاسم برخاسته از ایمان و عمل صالح است.

3- عبدالله بن حسن (ع):

عبدالله یازده ساله نیز فرزند امام حسن مجتبی (ع) بود. امام مظلومی که بنا به وظیفه ی آسمانی و صلاح جامعه اسلامی در زمان امامتش ناگزیر از پذیرش صلح با معاویه شد. صلحی که از نوشیدن جام زهر تلخ تر بود ولی بهترین راه حل ممکن در آن شرایط بنا به فرمان الهی بود هر چند که بسیاری از اسلام آورندگان جاهل، هرگاه با امام مجتبی (ع) مواجه می شدند، ایشان را مُذِلُّ المؤمنین [9] می خواندند.

همسر دنیا طلب امام، جُعده ایشان را مسموم ساخت ولی از همسری نیکو فرزندانی به جای گذاشتند که در حماسه ی عاشورا یار و یاور امام حسین (ع) باشند. آنچه حائز اهمیت است، اینکه صلح و صبر امام حسن (ع) زمینه ساز و همسنگ قیام عاشورا بود از همین رو فرزندان ایشان در کربلا یارانی وفادار برای مولایشان بودند.

در آخرین لحظات نبرد امام با دشمنان، وقتی زخمها، تیرها و نیزه ها ایشان را ناتوان در گودال قتلگاه انداختند، ناگهان عبدالله از خیمه بیرون دوید. دیدن تنهایی امام، او را آن چنان برآشفت که حضرت زینب (س) نتوانستند مانع حرکت او به سوی میدان و قتلگاه شوند. عبدالله آمد، از خطر نهراسید و با تمام نیرو خود را به عمو رسانید. دشمن به سوی امام حمله کرد تا آخرین رمقها را نیز از ایشان بگیرد جان عبدالله در قتلگاه افتاده بود دستهایش را سپر امام کرد و معترضانه فریاد زد: «می خواهی عموی من را بکشی؟» و شمشیر کور دشمن ، دستهایش را از بدن جدا کرد. بر روی سینه ی عمو بی تابی می کرد صورت بر قلبی گذاشت که آخرین تپشها را در گوش جهان می نواخت و بالاخره با تیر حرمله، روی سینه ی عموجان باخت.

در زیارت ناحیه مقدسه که مقتلی بی نظیر از زبان امام زمان (عج) است و در زیارت رجبیّه نام عبدالله ذکر شده است. او که به عشق مولایش به میدان آمد و با این لحن صریح در دل دشمن تزلزل بیشتری ایجاد کرد.

این صحنه های شگفت را در سپاه دشمن هرگز نمی توان دید هر چند که تعداد یاران امام در مقابل سپاه دشمن بسیار اندک بود، اما چنین ارتباطات و باورهای بی نظیری، نام شهیدان کربلا را جاودان ساختند و پس از گذشت 1369 سال از عاشورای سال 61 هـ ق ، هنوز آنان الگوی عملی حماسه آفرینانِ اهل معرفتند.

محمود پوروهاب در کتاب امام گلها درباره ی عبدالله چنین می گوید: [10]

گفت:

«ای وای ایــن عمــــوی من است کــودکِ بـی قرار می گریید

این گل سرخ، رنگ و بوی من است مثـــل ابــر بـهار می گریید

ایــن قـــَدَر زخـــم بـر تنش ترنید گــاه بینِ غبار گـم مـی شد

خــون او خــونی از گلوی من است بین صدها سوار گم مـی شد

مـن نـمی خــواهم آب، مـــال شما گاه یک بوسه بر عمو می زد

آه .... این آب و هم سبوی من است دست بر زخمهای او مـی زد

* حضور کودکان در سپاه امام این پیام را نیز دارد که ایشان به قصد جنگ به این سرزمین نیامده اند، اما وقتی ناگزیر به دفاع شدند، یارانی دلیر و شجاع همراهیشان کردند که نامشان هرگز از خاطر جهان نخواهد رفت. دیگر آنکه در مکتب اسلام، دفاع وظیفة همگانی است و هرکس به فراخور توان و امکان، در صحنه حضور می یابد. کسی که قصد جنگ دارد نیرو و سلاح جنگی می آورد، اما دفاع به همت و شعور و باور ، بستگی دارد.

نکته ی ظریف دیگر در این قصه این است که اهلبیت با عمل مردم را هدایت می کنند. حضور زنان و کودکان در عمل وظیفه ی شرعی همه را برای دفاع روشن می کند و دیگر اینکه چنین حماسه ای نیاز به شاهدان عینی نیز دارد. کودکان و نوجوانانی که به شهادت نمی رسند و نقش آنان ابلاغ پیام عاشورا و روایت کردن ماجرا برای نسلهای آینده است، بی هیچ کم و کاست و با حسی عمیق، حسی که یک قصه گو و روایتگر به آن نیازمند است تا مخاطب را در فضای حادثه قرار دهد و شخصیتها و فضا و مکان قصه را برای او به دقت ترسیم کند کربلا شگفت ترین حماسه حقیقی عالم است و قصه ی آن اگر جاودان و روشن مانده است به مدد همین روایتهای عینی است که قصه را با تمام زوایا و ظرائف و با درک و باور قلبی به بعد از خویش و اکنونِ ما منتقل کرده است. برخی افراد درخود کربلا نقش قصه گو را به عهده داشته اند و برای کودکان قصه هایی گفته اند که آنها را برای تحمل فضا و شرایط مهیا کرده است. به نوعی آن قصه ها انسان ساز بوده اند و نقش پرورشی و تربیتی داشته اند. قصه ها و قصه گوها از ویژگیهای مثبتی برخوردار بوده اند که تنها جنبه ی سرگرمی و گذران وقت نداشته اند و در تهییج و ایجاد روحیه پذیرش حقایق نقش به سزایی داشته اند و اکنون نقل قصه های شگفتی که در متن واقعه ی کربلا نهفته اند می تواند به همین اندازه تأثیر گذار و انسان ساز باشد قصه ی صبوری کودکان در لحظاتِ تشنگی و خستگی، قصه ی وداع و فراق و اشک، قصه ی خیمه های سوخته و زنجیر و اسارت و نگاههای غریب.

4- عبدالله بن الحسین (علی اصغر) 5- عبدالله رضیع

در منابع مختلف نام دو طفل شیرخوار ذکر شده که بنا به نقلی هر دو و براساس نقلی دیگر، یکی از آنها در کربلا حضور داشته اند. یکی از مصائب کربلا، تشنگی کودکان بود. اما حتی کودکان به خاطر تشنگی عزم سپاه را برای پایداری مختل نکردند. حضور طفل شیرخوار در کربلا گواه صلح طلبی و خیرخواهی امام بود. امام وظیفه ی هدایت انسانها به سوی رستگاری را بر عهده دارد این مأموریت تمام پیامبران و ائمه ی معصوم بود. امام در فرصتهای مختلف، دشمن را فردی و جمعی به پرهیز از این خطا دعوت کردند تا اگر دلی تکان خورد، خود را از جهنم برهاند. ایشان در حالی طفل شیرخوار را بر روی دست بلند کردند که دیگر یار و یاوری نداشتند و تقاضای آب که مایه ی حیات است[11] ، آخرین دعوت به سوی حیات ابدی بود. هر یک از کودکان و نوجوانان حاضر با نبرد و رجز و شهادتشان رخنه در سپاه کفر می انداختند و شهادت طفل شیرخوار تمام تاریخ را متأثر کرد. این پندها و نقشها منحصر و محدود به عاشورای 61 هجری نبودند و هنوز پژواک عشق، عطش و صبوری عاشورائیان در گوش انسانها طنین انداز است. تشنگی و شهادت این طفل برفراز دستان پدر، حماسه ای عظیم است حماسه ای که عزم را برای دفاع جزم تر می کند.

* به نوعی با مرور قصه ی حضور کودکان و نوجوانان در کربلا، به یاد ماجرای مباهله می افتیم. آنجا که مسیحیان نجران از پیامبر خواستند مباهله کنند و هرکس در اثر نفرین نابود شد طرف مقابل او حق است . خداوند این آیه را بر پیامبر (ص) نازل کرد:

فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ.

هرکس پس از روشن شدن حقیقت، با تو به انکار و مجادله برخیزد، بگو بیایید؛ شما فرزندانتان را بیاورید و ما هم فرزندانمان، شما زنانتان را بیاورید و ما هم زنانمان، شما جهان هایتان را بیاورید و ما هم جانهایمان، سپس با تضرع به درگاه خدا رویم و لعنت او را بردروغگویان طلب کنیم. [12]

در آن روز پیامبر حسن (ع) و حسین (ع) را که سن کمی داشتند به عنوان فرزندان به همراه بردند حضرت زهرا (س) را بعنوان الگو و نماینده ی زنان عالم و حضرت علی (ع) را در جایگاه جان خویش و خویشتن خویش و سران مسیحی با مشاهده ی حضور این عزیزترین بستگان رسول خدا (ص) از مباهله منصرف شدند تا از هلاکت در امان باشند و در کربلا سپاه دشمن که به ظاهر مسلمان و آشنا به قرآن بودند با دیدن حضور زنان و کودکان باز بر مبارزه ی باطل خویش پای فشردند و نابود شدند هر چند که به ظاهر در آن ایام پیروز میدان بودند لیکن اکنون همه ی عالم به جاودانگی و سربلندی شهیدان و اسیران و پیامبران عاشورا متعرف است حسین (ع) در کودکی در آن میدان (مباهله) حضور یافت و در کربلا وقتی آخرین سربازش را بر دست گرفت هنوز امید به هدایت دشمن داشت ولی رجز گریه آلود اصغر تشنه لب نیز دشمن را نلرزاند و او در خطایی بی نظیر گلوی نازک طفلی را نشانه رفت که رفتنش تاریخ را پویا و زنده نگه داشته است و سند نابودی دشمن را امضا کرده است.

6- فرزندان مسلم بن عقیل (ع)

مسلم را شیعه به خوبی می شناسد پسر عموی فداکار امام که پیشاپیش کاروانیان به کوفه عزیمت کرد تا زمینه را برای حضور امام در آن سرزمین بررسی کند و از آمادگی مردم برای پذیرش امام، اطمینان حاصل نماید. در مسیر حرکت به سوی کوفه، خبر شهادت مظلومانه ی او به امام رسید.

بنا به روایات تاریخی و طبق نقلهای مختلف ، چند تن از فرزندان ایشان همسفر امام بودند و بنا به برخی روایتها دو پسر همراه مسلم

الف- حمیده دخترشان 9 ساله ب- عبدالله بن مسلم 14 ساله از شهدای کربلا

ج محمد بن مسلم 13 ساله شهید کربلا د- محمد بن مسلم 10 ساله (یکسال اسیر و زندانی و شهادت به دست حارث)

هـ - ابراهیم بن مسلم 9 ساله که بنا به برخی منابع از کربلا فراری داده و اسیر شد و همراه برادرش محمد توسط حارث شهید شد. [13]

* دختر مسلم بن عقیل در طی مسیر خبر شهادت پدر را شنید امام که دایی او نیز بودند حمیده را بر زانو نشاندند و محبت کردند. او و برادرانش را به صبر دعوت کردند و فرمودند از این پس من پدر شما و فرزندانم خواهران و برادران شما هستند.

- نکته ی بارز در توجه به نقش این کودکان و نوجوانان ، نگاه متعالی و شعور عالی آنان است. فرزندان مسلم در گفتگویی با یکدیگر قرار می گذارند که در حضور امام به خاطر شهادت پدر بی قراری نکنند و آرامش ایشان را به هم نریزند عبدالله بن مسلم عصر عاشورا از امام اذن میدان می طلبد و امام می فرمایند که خانواده ی شما داغدار پدر است ، اما او اشاره می کند که پدر به ما سفارش کرده که شما را لحظه ای تنها نگذاریم و به میدان می رود و در نبرد تن به تن پس از هلاک کردن تعدادی از دشمنان، به شهادت می رسد. در خاندان اهلبیت (ع) و یاران امام، آیات قرآن و فرمایشات معصوم دستور العمل زندگی اند.

کودکان آنان نیز می دانند که شهید جایگاهی منحصر به فرد نزد خدا دارد و در مواجهه با اینگونه وقایع رفتاری فوق العاده دارند. آنان به این آیه آگاهند که : و لا تحسین الذین فتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون[14] و همین است که هنوز زنده اند و نامشان برتارک افتخارات آفرینش می درخشد.

 

7- حضرت رقیه (س)

با عنایت به برخی از سندهای تاریخی یکی از کودکان حاضر در کربلا، دختر سه چهار ساله ی امام، حضرت رقیه است.[15] او در اوج حوادث عاشورا در خیمه حضور دارد و مرثیه ی تشنگی اش عمو عباس را به فرات می رساند اوج حضور حماسی رقیه در خرابه های شام و در جوار کاخ یزید است که دلتنگی و گریه ی او آبروی یزید را به مخاطره می اندازد و تراژدی غمبار دیدارش با سر پدر، موجب رسوایی دشمن می شود. ارتباط عمیق عاطفی پدر با دختر، زمینه ساز این بی قراری و گفتگو است و به نوعی رقیه نیز از پیامبران عاشوراست در حالیکه شام، غافلانه اسیران کربلا را خارجی می داند، رقیه ی کوچک ، حقایق را با اشک و ناله ی سوزناکش آشکار می کند. او در شام اولین منبر عاشورایی کودکان را بنا نهاد کما اینکه عمه و عمویش در کوفه و شام با خطبه هایشان بنای ظلم را به لرزه در آورده بودند.

سید مهدی شجاعی در کتاب آفتاب در حجاب درباره ی رقیه(س) می نویسد:[16]

«گریه ی او، بی تابی او و ضجه های او همه ی کودکان و زنان خرابه نشین را و سجاد را آنچنان به گریه می اندازد که خرابه یکپارچه گریه و ضجه می شود و صدا به کاخ یزید می رسد. یزید که می شنود دختر حسین به دنبال سر پدر می گردد، دستور می دهد که سر را به خرابه بیاورند. ورود سر بریده ی امام به خرابه، انگار تازه اول مصیبت است. رقیه می نشیند، بر می خیزد، دور سر می چرخد، به سر نگاه می کند ...

... بابا! شبها وقت خواب چه کسی برایم قرآن بخواند؟ چه کسی با دستهایش موهایم را شانه کند؟ ...

... مگر نگفتند به سفر می روی بابا؟ این چه سفری بود که تو را از من گرفت؟ بابای شجاع من! چه کسی جرأت کرد بر سینه ی تو بنشیند؟ چه کسی جرأت کرد سرت را از تن جدا کند؟ چه کسی ...؟ ...

زینب! زینب! زینب!

اینجا همان جایی است که تو به اضطرار و استیصال می رسی. اینجا همان جایی است که تو زانو می زنی و مرگت را آرزو کنی. تویی که در مقابل یزید و ابن زیاد، آنچنان استوار ایستادی که پشت نخوتشان را به خاک مالیدی، اکنون، اینجا و در مقابل این کودک سه ساله احساس عجز می کنی.

چه کسی می گوید که این رقیه بچه است؟ فهم همه ی بزرگان را با خود حمل می کند. چه کسی می گوید که این دختر، سه ساله است؟ عاطفه ی همه ی زنان عالم را در دل می پرورد. چه کسی می گوید که این رقیه کودک است؟ زانوان بزرگترین عارفان جهان را با ادراک خود می لرزاند ... همه ی کربلا و کوفه و شام یک طرف و این خرابه یک طرف ...»

رقیه از کاروان اسیران جدا شد و در شام ماند و اکنون مزار این سه ساله ی آسمانی مأمن زائران فراوانی است و هنوز مرثیه ی حسین(ع) را روایت می کند.

8- حضرت سکینه دختر امام حسین(ع):

یک بخش از حضورهای درخشان در کربلا به بانوان اختصاص دارد. بانوانی که در خیمه ها حضور دارند و به امور پشت صحنه می پردازند. آرام کردن کودکان، روحیه دادن به نیروها، مشاهده ی مستقیم صحنه ها به عنوانِ راویانِ معتبر و پیامبرانِ عاشورا که متجلی ترین آنها، حضرت زینب(س) است. اما حضرت سکینه(س) دختر محبوب امام که به همراه مادرش رباب و برادرش علی اصغر(ع) در کربلا حضور دارد، در آرامش بخشیدن به پدر، عمه و دیگر بانوان و کودکان، نقش ویژه ای دارد. امام آنقدر این دختر را دوست دارند که مکرر گفته اند: خانه ی بدون رباب و سکینه را دوست ندارم. سکینه کودکان را در خیمه ها مشغول می کند، قصه می گوید، زخمی ها را رسیدگی می کند و در عصر عاشورا پس از هجوم دشمن به خیمه ها و در شب شام غریبان و مسیر حرکت اسرا تا کوفه و شام و مدینه نقشی شگفت دارد. از ویژگی های سکینه ی نوجوان، درک بالا، کمال معنوی و ذوق شاعری است و چنین بانویی در انتقال پیام عاشورا و جاودان شدن آن نقش حیاتی دارد. سکینه بعدها جلسات نقد و گفتگو درباره ی شعر را اداره می کند و آرامِ جان مادری است که بعد از پدر حاضر نیست در سایه بنشیند و آب خنک بنوشد.

سید محمد سادات اخوی درباره ی لحظات وداع سکینه و پدر می گوید: [17]

«سکینه(س) ایستاده و اسب، صورت خود را در میان دستهای او فرو برده است. قطرات اشک، آرام آرام روی صورت او می غلتند و تا زیر گلویش، خطی شفاف می کشند؛ اما چیزی نمی گوید. گریه با کلام سکینه و نگاه نافذ چشمهای نجیبش، وجود حسین(ع) را آتش می زند. به سختی دست روی یال اسب می گذارد و پیاده می شود. دو زانو، در حالتی میان نشستن و ایستادن، بر خاک قرار می گیرد تا اشکهای سکینه را پاک کند و سکوت او، آن قدر بی تابش می کند که با صدایی شبیه به حرکت آرام نسیم، در گوش سکینه، زمزمه می کند:

- دخترکم! جگر بابا را آتش زدی ... حرف بزن!

لبهای سکینه آرام باز می شوند: - بابا ... هر چه گشتم، آبی نبود ... نمی خواستم تشنه بروی ...»

حضور کودکان و نوجوانان در حماسه ی عاشورا، در طول تاریخ بسیاری از شعرا و هنرمندان را نیز به تأمل در این واقعه ترغیب کرده است و با خلق آثاری زیبا، به ماندگاری و انتقال فرهنگ عاشورا مدد رسانده است.

از اسب فــرود آی و ببین دختر خود را بنشان روی دامن، گلِ نیلوفر خود را

تنها مرو ای هم سفر از خیمه به صحرا همــراه بــبــر باغ گل پرپر خود را

تا قلــب سکینــه کمــی آرام بگیــرد بگذار روی شانه ی گلها سر خود را ...

جواد غفور زاده شفق[18]

دیریست که ما مدینه را می فهمیم مفهوم زلال سینه را می فهمیم

ما شـــاعر عشقیم که در دفتر نور اشعار دل سکینه را مــی فهمیم

هادی فردوسی[19]

نــام تـــو آرامـــشی سبز، نام تو آرام باباست حتی اگر تشنه بــاشی، گلخنــده ات رنگ دریاست

چــادر نمـــاز سفیـدت، رنگ پر جبرئیل است سجــاده ات بــاغ یاس است، دروازة آسمانــهاست

هم شعرهای نگفته، از چشمهای تو جاری است هم روضه های نخوانده، در باغ چشمت شکوفاست...

هاشم کرونی[20]

آمـــدم تا دل خـــود را بــتکانــم بابا جای خالی تو را نوحه بخوانم بابا

تو کجای دل این خاک به خون افتادی قبله ی سرخ مناجات نهانم، بابا!...

عبدالرضا کوهمال جهرمی[21]

 

9- امام محمدباقر(ع)

«آن حضرت در حادثه ی کربلا حضور داشته و کودکی سه چهار ساله بوده است. در تاریخ آمده وقتی در مجلس یزید، حکم به کشتن پدرش امام سجاد(ع) داده شد، او با یزید و اطرافیانش سخن گفت.» [22]

عنایت به این نکته ی مهم ضروری است که در خاندان اهل بیت(ع)، حتی کودکان با همسالان دیگر خود یکسان نیستند. در آغوش معصوم رشد یافته اند و از تعالیم آسمانی بهره برده اند. اما ایشان خود، معصوم است و در سلسله ی ائمه سن و سال مطرح نیست و حتی در سن کم هم به امامت رسیده اند. لیکن فلسفه ی حضور ایشان در کربلا، همان درک عینی ماجراست، گرچه بر معصوم امری پوشیده نیست. گواه روشن این حقیقت نیز زیارت ناحیه ی مقدسه منسوب به امام زمان(عج) است. امام عصر در این زیارت آنچنان روشن وقایع کربلا را روایت می کنند که گویی خود در کربلا حضور داشته اند.

برای رد ادعاهای دنیا طلبانِ غافل از جایگاه معصوم، خداوند چنین مقدر فرمود که امام سجاد(ع) در کربلا بیمار باشند و امام باقر(ع) به عنوان یک کودک در کربلا حاضر باشند. یک ناظر صادق و آگاه که تاریخ را از کم و کیف این حماسه آگاه فرمایند و خللی در نقل حادثه ایجاد نشود. همانگونه که خداوند حافظ قرآن بود و آن را از تحریف در امان داشت، وقایع عاشورا به واسطه ی حضور زنان، کودکان و نوجوانان، به روشنی به نسلهای بعد منتقل شد. البته که امام سجاد(ع) رکن این پیام رسانی اند.

عاشورا یک حماسه ی بی نظیر است که با افسانه و حکایتهای ساخته ی ذهن بشر تفاوت دارد. یک حماسه ی بزرگ که رخ داده است و الگویی عینی و ارجمند برای انسانهاست. کما اینکه امام حسین(ع) خود می فرمایند: لَکُم فِیَّ اُسَوة. من اسوه و الگوی شما هستم.

بدیهی است که تمام برنامه ی عاشورای امام الگوست و بخشی از این برنامه، حضور کودکان و نوجوانان در متن واقعه است. حضور هیچیک از این افراد اتفاقی و غیر قابل پیش بینی نبوده است. گویی کاروان امام یک کتاب جامع و بی نظیر است که هر یک فصلی خاص خویش را در بر می گیرد و یک منظومه اند که حذف هر یک به منزله ی ایجاد خلل در حیات آن است و محور و مرکز این منظومه وجود امام است.

آنچه برای ما در این گفتگوی کوتاه حائز اهمیت است همین الگوبرداری در بعد عملی زندگی، منش و بینش است. این تأسی تنها محدود به خلق آثار هنری نیست که در حاشیه ی زندگی هنرمند قرار گیرد. بلکه هنرمند در متن و با آثار خویش زندگی می کند و هنر جلوگاه شعور و باور قلبی اوست.

اعضای مرکز آفرینشهای ادبی کانون استان کرمان در طول سیزده سال کار عاشورایی، به کودکان و نوجوانانِ کربلا نیز پرداخته اند و حضورشان در مجلس یاد ابا عبدالله، حظّی بی نظیر برایشان به ارمغان آورده است. [23] درباره ی علی اصغر(ع):

سرباز به پا خیز در آن سو هوسی هست انـگــار نـدانند تو را هم نفسی هست

آن تیـــر فقط از لب پــر سوز و گدازت فهمید که بر روح بلندت قفسی هست...

مهین بسنجیده 15 ساله

آن روز گل خورشید (از گهواره همراه بابا / اذان گفت / روزی که گل خورشید / در آخرین نماز / از باغ دل بابا / تا خدا پر زد.

فاضله بهره مند 13 ساله

کوچکترین گلوی عطشناک / از تو بود / هنگام حماسه ولی / بزرگترین تیر / بزرگترین سند عاشقی / نصیب تو شد / تو را چگونه حیدر نخوانم / همان حیدری که در محراب شکفت / و شگفتا از این شکوفایی / به راستی تو علی کوچکتر هستی / که دستهای پدر / محراب تو شد / برای ادای نماز عشق.

فائزه سعیدی 14 ساله


توجه

این جلوه ای از حضور حماسی کودکان و نوجوانان در کربلاست که تا همیشه ی تاریخ، هنرمندان را به اندیشه در زوایای پنهان و پیدای آن فرا می خواند و از آن روز تاکنون آثاری شگفت تحت تأثیر واقعه ی عاشورا خلق شده اند که هر یک دلهای زیادی را متحول ساخته اند. در بطن عاشورا قصه های فراوانی پنهان و آشکار است که مربی با توجه به این موارد می تواند آنها را برای اعضا بیان کند:

1- انتخاب قصه به تناسب روحیه، پذیرش و درک مخاطب. قصه ای که قصه گو آن را دوست دارد، می فهمد، باور می کند و از صحنه ها و شخصیتهای حاضر در آن درکی زنده دارد، خوب گفته می شود. مربی بایستی به اقتضای حس و درک و باور خویش و مخاطب به انتخاب قصه بپردازد. او ابتدا درون خویش را می کاود و سپس قصه ی درونی شده را بیان می کند.

2- لحنِ قصه گو به تناسب همین حس و درک، شکل می گیرد. تلاش برای بیان با لحنی خاص مثل حماسی، عاطفی و ... قصه گو را به موفقیت نمی رساند. او باید قصه و فراز و فرودهایش را درک کند و با لحن طبیعی خویش قصه بگوید. کسی که به طور طبیعی عصبانی می شود، نمی آموزد جدی حرف بزند تا عصبانیت را نشان دهد بلکه حس و حالت او لحن را بوجود می آورد.

3- ماجراهای عاشورا در خود قصه های بسیاری پنهان دارند که مربی با مطالعه ی دقیق تاریخ و مستندات، می تواند به این قصه ها دست یابد. قصه هایی که به خاطر فطرت پاک کودکان، مورد توجه آنها قرار می گیرند و البته انتخاب صحنه ها و نحوه ی بیان و برجسته ساختن وقایع به تشخیص مربی از سن و درک مخاطب، بستگی دارد.


منابع تحقیق

1- آینه داران آفتاب، جلدهای اول و دوم، دکتر محمدرضا سنگری، این کتاب توسط پژوهشگر عاشورایی دکتر سنگری و با استفاده از منابع بسیار دقیق تدوین و تألیف شده است.

2- نفس المهموم (در کربلا چه گذشت)، حاج شیخ عباس قمی، ترجمه آیت الله کمره ای.

3- فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، (برگزیده کتاب سال ولایت).

4- ترجمه ی لهوف، سید بن طاووس.

5- مقتل مقرم.

6- زیارت ناحیه مقدسه.

7- ادبیات منظوم دفاع مقدس، دکتر سنگری، جلد اول.

8- مردان و رجزهایشان، سید مهدی شجاعی.

9- یاران کوچک حسین، سید احمد موسوی وادقانی.

10- پیامهای عاشورا، محمد دشتی.

11- درسی که حسین به انسانها آموخت، شهید عبدالکریم هاشمی نژاد.

و دیگر منابعی که متن ادبی یا شعر از آنها نقل شد:

1- کتبیه شماره 5، منظومه ظهر روز دهم، قیصر امین پور.

2- سایه شکسته یوسف، سعید محمد سادات اخوی.

3- آفتاب در حجاب، سید مهدی شجاعی.

4- امام گلها، محمود پور وهاب.

5- مجموعه شعر عاشورایی، شب شعر عاشورای شیراز (بیستمین یادواره).




[1] - نَفَس الهموم (در کربلا چه گذشت) صفحه 70- تالیف حاج شیخ عباس قمی ترجمه آیت الله حاج شیخ محمد باقر کمره ای ناشر مسجد جمکران 79.

[2] - آینه داران آفتاب دکتر محمد رضا سنگری جلد اول .

[3] - وَ یُطمِعُونَ الطَّعامَ عَلی حُبَّه مِسکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراً.

[4]- دکتر محمد رضا سنگری گاهنامه کتبیه شماره 5 کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.

[5]- لَن تَنالو الِبرَّ حَتی تُنفِقوا مِما تُحِبُّون. قرآن کریم سوره آل عمران آیه 92.

[6]- امام و یاران در منزلی به نام شُراف با حربن یزید ریاحی و سپاه هزار نفری او مواجه شدند. حُر از فرماندهان سپاه دشمن بود و مأموریت داشت که از حرکت امام به سوی کوفه جلوگیری کند که یا به کربلا بروند و یا به مدینه باز گردند و با یزید بیعت کنند. امام به او و همراهانش محبت کردند و به سواران و اسبهایشان آب دادند و حُر و یارانش با امامت امام حسین (ع) نماز خواندند. این واقعه در تمام سندهای تاریخ عاشورا نقل شده است.

[7] - آینه داران آفتاب دکتر محمد رضا سنگری جلد دوم .

[8] - کتیبه گاهنامه ادبیات مذهبی انتشارات کانون پرورش فکری تابستان 88- فاطمه جعفرزاده ص 30 و 31.

[9] - السلام علیک یا مذل المؤمنین سلام بر تو ای ذلیل و خوار کننده ی مومنان.

[10] - مجموعه شعر انتشارات مدرسه ص 25 و 26 1375.

[11] - من العاء کل شی حی قرآن کریم .

[12] - آل عمران 61.

[13] - آینه داران آفتاب محمدرضا سنگری نفس المهموم حاج شیخ عباس قمی.

[14] - آیه 169- آل عمران.

[15] - کامل بهایی ص 179- منتهی الامال ص 437- نفس المهموم ص 584 فرهنگ عاشورا جواد محدثی.

[16] - آفتاب در حجاب، ص 218، کانون پرورش فکری.

[17] - سایه شکسته یوسف، انتشارات مدرسه، سال 78، ص 39-38.

[18] - مجموعه شعر بیستمین شب شعر عاشورا، شیراز، 85، چاپخانه فرهنگ.

[19] - همان.

[20] - همان.

[21] - همان.

[22] - فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص 438 به نقل از نفس المهموم ص 437، نشر معروف، چاپ یازدهم، زمستان 86 (اثر برگزیده چهارمین دوره کتاب سال ولایت).

[23] - این آثار ادبی در مجموعه هایی توسط کانون کرمان جمع آوری شده اند.

فاطمه جعفرزاده مرداد 88 کرمان